هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

عیدانه

سلام عشق قشنگم دختر گلم امروز 15 فروردین 92 است و تقریبا حال و هوای عید تموم شدهه البته بگم ما تازه فرش ها رو دادیم قالی شویی و به همین خاطر خونه یه کم هوای قبل عید وداره اما خوب تقریبا همه چی به حالت عادی برگشته عشقم جونم برات بگه کهروز شنبه 4 فروردین صبح خیلی زود حرکت کردیم به سمت ورامین اما چشمت روز بد نبینه ماشین پدر نزدیک پلور خراب شد و ما  مجبور شدیم با جرثقیل ماشین و برگردونیم امل اما خدارو شکر ایرادش خیلی بزرگ نبود و حدود ساعت 2 بعد از ظهر دوباره حرکت کردیم و تقریبا 7.5 - 8 شب رسیدیم اما عشقم اینکه من و پدر و مامان اتم(مامان اکرم جدید)چقدر حرص خوردیم و چقدر اعصابمون و خورد شد و چقدر ماشین بیچاره از من کتک خورد بماند اما خلاص...
15 فروردين 1392

سال نو

سلام گل دختر عیدت مبارک ایشالا هزار تا عید دیگه رو به خوبی ببینی اولا شرمنده پست قبل مربوط به شنبه هفته قبل اما من یادم رفته بود از حالت چرکنویس خارجش کنم شرمنده دیده (دیگه)!!!!!!!!!!!!!! گلم امروز 2 فروردین 92 هست و ما تقریبا خونه همه فامیلای پدر سر زدیم و امروز که جمعه است پدر رفته تا مامان نرگس اینارو برسونه کیان و فردا با هم می ریم ورامین عمه ذلفا هم دیشب رفت ورامین دخترکم عاشقتم   
2 فروردين 1392

مامان=امتحان،هدیه= بهانه

سلام عشقم  دوباره زندگی به حالت عادی برگشت دختر گلم من این چند روز حسابی مشغول درس خوندن بودم و شما هم حسابی حوصلت سر رفته بود و بهانه گیری می کردی جیغ می کشیدی خواهش می کردی که من درس نخونم اما چه کار کنم گلم مجبور بودم خلاصه جمعه امتحان دادم اما متاسفانه خیلی هم خوب نبود دیگه نمی دونم نتیجه چی بشه دختر نازنینم روز جمعه 18 اسفند هم عروسی مژگان جون دختر عموی پدرت  با اقا معراج بود خیلی زیبا شده بود ایشالا که خوشبخت بشن متاسفانه عمه جون ذلفا انفولانزا گرفته بود حسابی مریض بود همین امروز هم که باهاش حرف می زدم هنوز حالش بد بود ایشالا که بهتر بشه روز پنج شنبه بابا سعید و مامان اکرم اومدن تا شمارو نگه دارن تا من بر...
26 اسفند 1391

مناسبت ها

سلام عزیزم امروز یادم افتاد که چند تا مناسبت رو برات ننوشتم که چه طور گذشت اولی یلداخونه مامان اکرم سمنو پزی داشتیم دومی روز عشق با پدر و دوستاش رفتیم رستوران سومی روز مهندس همه با هم رفتیم به جشن روز مهندس که البته یک هفته تاخیر د راجرای مراسم بود و شما هم حساب دور زدی و کلی شکلات خوردی 
13 اسفند 1391

دیر کرد مامانی

سلام گلی  ببخش که دیر به دیر برات پست جدید میذارم اخه خودت که می دونی دارم درس میخونم سرم حسابی شلوغه ببخخخخخخششششششششششید نفس مامان روز چهار شنبه بردیمت برای ازمایش چکاپ 22 سالگی جونم برات بگه برای قسمت خون که چشمتون روز بد نبینه که چقدر جیغ و گریه و فغان کردی بماند برای اون یکی باید سه روز گوشت قرمز نمیخوردی موند برای دیروز ولی امان از کوچیکه هنوز درگیریم چه کارها که نکردم چه ترفندها که نزدم گلم دیروز یه کم سرما خورده بودی اما حالت زیاد بد نبود حتی دیشب هم تب نداشتی اما امروز صبح تبت خیلی بالا یود بهت دارو دادم فعلا خوابیدی ایشالا که زود خوب بشی مامانی من طاقت مریضی تو رو ندارم عسل مامان دیروز با هم ر...
13 اسفند 1391

انچه گذشت

سلام گلم توی این چند روز گذشته چند تا اتفاق افتاد اول از همه اینکه حالا میتونی کلمات غذا،قاشق،بشقاب،چنگال رو بخونی و مرحله اول تراشه های الماس رو روز 26 بهمن تموم کردی و کتاب رو هم میخونی دوم اینکه روز چهارشنبه به دعوت دوست پدر یعنی پدر لیانا جون رفتیم رستوران اونجا اولش شما به تنهایی با موزیک داخل رستوران رقصیدی و کارکنای رستوران ازت فیلم گرفتن و بعد هم برات اسفند دود کردن و بعد هم لیانا خانم به شما ملحق شد و حسابی اتیش سوزوندین بعد رفتیم خونه اونا و اونجا هم رحم نکردین و هر کار که دوست داشتین انجام دادین خلاصه به هر دوتون حسابی خوش گذشت اما متاسفانه ازتون عکس نگرفتیم :( عزیز دلم تازگی ها حسابی علاقه مند شدی با تلفن صحب...
28 بهمن 1391

مسابقه

حالاسلام گل دخترم  از طرف مامان اوا جون به یه مسابقه دعوت شدیم مثل اینکه باید دلایل اینکه چرا وبلاگ درست کردیم رو بنویسیم و از طرفی سه تا دوست دیگه رو به مسابق دعوت کنیم من این دوستان رو دعوت می کنم متین( maisa.niniweblog.com)  ترمه جون(termejoon.niniweblog.com) اران کوچولو(ranii.niniweblog.com) حالا بریم سراغ دلایل من برای درست کردن این وبلاگ اول از همه اینکه میخواستم لحظه لحظه با تو بودن رو تا ابد به خاطر داشته باشم و همیشه هم نمیشه همه چیز رو به خاطر سپرد بنابراین نوشتن خاطرات بهترین راه حفظ اونهاست دوم اینکه می خواستم شیرینی با تو بودن روبا کسانی که مثل ما لذت بودن در کنار یه فرشته اسمونی رو تجربه می کنن تقسیم...
25 بهمن 1391